مقدمه ای بر موضوع سلامت فرهنگی

دکتر منوچهر محسنی  ۱۳۹۸/۱۱/۲۱
مقدمه ای بر موضوع سلامت فرهنگی مقاله ای از دکتر منوچهر محسنی (جامعه شناس) که در کتاب تعیین اولویت های فرهنگی توسط دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی به چاپ رسیده است.

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه:

موضوع سلامت فرهنگی، هر چند که در ابعاد جاری زبان فارسی آشنا به نظر می­رسد، امّا طرح آن در مباحث دانشگاهی فرهنگ ­شناسی که از آن در رشته ­های مردم ­شناسی و جامعه­ شناسی سخن می­رود، به‌طور کلی غایب است. هدف از تدوین مقاله نیز در حقیقت تلاشی هر چند اولیه در آغاز این بحث از دیدگاه جامعه ­شناسی است، به این امید که سرآغازی باشد برای پی‌گیری­ های علمی و اجرایی گسترده در این زمینه. خلاء مورد اشاره تنها محدود به زبان فارسی نیست و در ادبیات علمی غرب نیز علی­ رغم اشاره­ های فراوان به جنبه­ های محتوایی موضوع سلامت فرهنگی، آن‌چه که بیشتر مشاهده می­ شود اشارات روزنامه نگارانه و اصلاح­ گرایانه به موضوع است.

واژه سلامت (Health) در اساس ریشه در قلمرو علوم بهداشتی دارد و واژه فرهنگ (Cultur) هر چند در عصر جدید مورد استفاده علمای اجتماعی بوده است، اما سابقه ­ای بس کهن و پر ابهام دارد. شاید یکی از دلایل عدم ترکیب این دو واژه در کنار هم اجتناب جامعه شناسان از کاربرد مفاهیم ایده­آل‌گرایانه باشد که کم و بیش اندیشه مدینه فاضله­گرایی را تداعی می­ کرده است. هدف نویسنده نیز اساساً طرد همین دیدگاه از این مفهوم است، چرا که معتقد است سلامت فرهنگی را باید از نظر ساختار محتوایی مبتنی بر نگرش سیستمی مورد توجه قرار داد و از سوی دیگر آن ‌را با نگرش آسیب شناختی بررسی کرد.

داعیه بالنسبه گسترده فوق، نیاز به یک مطالعه نظری و محتوا­شناسی ویژه دارد که شایسته است مورد توجه پژوهشگران عرصه فرهنگ شناسی قرار گیرد تا بتواند راه را برای پژوهش ­های میدانی نیز باز کند. با این‌ حال آن ‌چه که در این مقاله مقدماتی در نظر است، اشاره به پاره­ای از حوزه ­های نظری و فتح باب موضوع است.

مفهوم و قلمرو موضوعی

سلامت فرهنگی شرایطی است که در آن و در مقیاس­ های فردی و اجتماعی، فرصت­ ها و امکانات مساوی در برابر انتخاب فرهنگی منطبق با ارزش­ ها و هنجارهای ملی و منطبق با سیاست­ های واقع­ گرایانه کشوری وجود داشته باشد و اکثریت افراد جامعه در سطح قابل پذیرشی از رضایت فرهنگی قرار داشته باشند. در شرایط سلامت فرهنگی، ساختار حکومتی در جهت حمایت از فرد و اجتماعات محلی در دستیابی به تعالی و رشد فرهنگی بر اساس استاندارد­ های مطلوب جهانی فعال است.

سلامت فرهنگی از طریق حیات اخلاقی و زیباشناختی نیز تجربه می­شود و آن‌ چه که در این چارچوب معمولاً در جامعه مطرح می­ شود در قلمروهایی مانند ادبیات، موسیقی، تأتر، هنرهای تجسمی، سینما و سبک­ های رفتار­های فرهنگی بروز می‌کند، در نهایت نیز در اندیشه­ ها، گرایش­ ها، نگرش­ ها، احساسات و آگاهی ­ها هم تجلی می­ یابد.

سلامت فرهنگی تنها در عرصه تولیدات گوناگون فرهنگی (بر حسب تعریف­های کلاسیک سازمانی) مطرح نمی­ شود، بلکه در سایر بخش­ های جامعه مانند خانواده، گروه­ بندی ­های اجتماعی، سازمان ­ها و غیره نیز قابل بحث است. به عنوان مثال یکی از بخش­ های بالنسبه گسترش یافته این بخش در قلمرو آکادمیک «فرهنگ سازمانی» است که به بررسی نقش فرهنگ در سازمان ­ها می­ پردازد. می­ دانیم که حرکت­ ها و الگوهای فرهنگی عامل مهمی در عملکرد و جهت­ گیری ­های سازمانی دارد و می­ تواند نقشی آسیب ­شناختی داشته باشد. بدیهی است سازمان ­ها با تنوع بسیار زیاد (آموزشی، بهداشتی، درمانی، برنامه­ ریزی، مالی، صنعتی و …) عملاً مدیریت فرهنگ را در جامعه ­های کنونی بر عهده دارند.

 

زیرساخت­ ها

زیرساخت­ های سلامت فرهنگی که می­ توان آنها را در حوزه­ های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مورد بررسی قرار داد، از عوامل اصلی شکل دهنده سلامت فرهنگی هستند و از آن‌جا که دگرگونی در آنها معمولاً دشوار است و مستقیماً در قلمرو تعهدات مدیران فرهنگی نیز قرار نمی­ گیرد، کمتر مورد توجه هستند و گاه حتی نادیده گرفته می­ شوند. با این‌حال تحول عینی در عرصه فرهنگ در گرو تحولات حتی تدریجی و آرام ساختارها قرار دارد که می­ توانیم به اختصار به چند مورد اساسی آن اشاره کنیم:

الف- ساختار اقتصادی

زیرساخت اقتصادی از بنیادی‌ترین عوامل مؤثر در شکل‌گیری سلامت فرهنگی است و نقش عواملی چون سرمایه، کار و طبیعت در ارتباط با تولید، تنظیم، توزیع و مصرف کالاها و خدمات در ساختار اقتصادی و در نهایت دستیابی به عدالت اقتصادی واقعیتی غیرقابل تردید است. با این‌که توسعه اقتصادی از فرهنگ جدایی ­ناپذیر است، اما مشکل اصلی متقاعد کردن تصمیم‌گیران سیاسی، محلی، ملی و حتی بین ­المللی است که در برنامه‌ریزی ­ها، تنوعات فرهنگی و نیازهای گوناگون را مورد توجه قرار دهند. به عنوان نمونه­ ای از این حوزه­ ها باید وضع اشتغال، توزیع درآمد، ساختار مصرف، تحرک اجتماعی، اقتصادی و رضایت اقتصادی را ذکر کنیم.

ب- ساختار سیاسی

حاکمیت سیاسی از طریق مختلف می­ تواند بر ساختار فرهنگ مؤثر واقع شود. آن‌چه در چارچوب حاکمیت و مدیریت قدرت از طریق نهادهای سیاسی صورت می­ گیرد تعیین­ کننده توسعه جامعه مدنی، ساختار حزبی، مشارکت سیاسی، مشروعیت سیاسی و احساس تعلق سیاسی است. سلامت فرهنگی در مقیاس گسترده متکی به نقش ­های قدرت و ارگان­ های دارنده و اعمال کننده قدرت و نحوه مدیریت آن می ­باشد.

 

ج- ساختار اجتماعی

ساختار اجتماعی از طریق فراهم آوردن فرصت ­های اجتماعی، زمینه­ سازی مشارکت اجتماعی و گسترش توسعه سرمایه اجتماعی و در نهایت احساس رضایت اجتماعی نقشی مهم در سلامت فرهنگی دارد. در پرتو ساختار اجتماعی است که پیوندهای اجتماعی تقویت می­ شود، هویت اجتماعی شکل می­گیرد، تعاملات متقابل در مسیر سازندگی قرار گرفته و ماهیت همبستگی و درجه انسجام اجتماعی تکوین می­ یابد.

نمودار رابطه برخی از زیر ساخت­ها، فرآیند­ها و الگوها، با سلامت فرهنگی

زیرساخت­ها
فرآیندها
کنش­ها و الگوها
اقتصادیسیاسیاجتماعی …. برنامه­ ریزی و سیاست فرهنگی مدیریت فرهنگی توانمند­سازی فرهنگی….. قانون­ گرایی اخلاق عمومی احترام اجتماعی اعتماد اجتماعی

خلاقیت فرهنگی

…..

 

 



سلامت فرهنگی

 

 نمودار فوق می ­تواند به اختصار اجزای مؤثر در سلامت فرهنگی را در یک رابطه تعاملی با یکدیگر نشان دهد. واقعیت آن است